✧❁۞═۞❁✧❁۞═۞❁✧

✧❁۞═۞❁✧❁۞═۞❁✧

خیلی دعا کردم؛ نشد
مشکوُ بغل کردم؛ نشد
داداش حسین، شرمندتم
رفتم که برگردم؛ نشد…
چشمام نمی بینه، داداش
اقاابوفاضل مدد٢بار
بدجوری دستام خاکیه
هر کار میشد کردم؛ نشد
شرمنده… مشکم خالیه

از ناقه افتادم زمین
دستام، برام کاری نکرد
تا خیمه ها؛ راهی نبود
مشک آبروداری نکرد!
ندون گرفتم عشقت رو
سینه سپر کردم نشد
خواستم علمداری کنم
رفتم که برگردم؛ نشد

✧❁۞═۞❁✧❁۞═۞❁✧

✧❁۞═۞❁✧❁۞═۞❁✧