برادرم ابالفضل
آب آورم ابالفضل
بی تو میان دشمن
بی یاورم ابالفضل

عباس ابالفضل ـ عمرِ مرا كم كردی
عباس ابالفضل ـ قدِ مرا خم كردی

برادر من ـ عباس ابالفضل(۴)

راه صدای من را
بغضِ گلو گرفته
سقای تشنه ی من
با خون وضو گرفته

برادر من ـ حرم شده خرابت
برادر من ـ کو مشک پر ز آبت

برادر من ـ عباس ابالفضل(۴)

با چشم پر ز اشك و
با حالِ زار و خسته
زینب كنارِ خیمه
دل منتظر نشسته

چشم انتظارت ـ می نالد از جدایی
پیوسته گوید ـ برادرم کجایی؟

برادر من ـ عباس ابالفضل(۴)

زهرا نشسته اینجا
با ناله خو گرفته
دستی به صحن پهلو
دستی به رو گرفته

موی كمندت ـ مادر كند نظاره
قد بلندت ـ مادر كند اشاره

برادر من ـ عباس ابالفضل(۴)