گرفتارم گرفتارم ابالفضل

گره افتاده در کارم ابالفضل
دعایی کن ، دوباره چند وقتی ست

هوای کربلا دارم ابالفضل

دل بر خم گیسوی تو بستم عباس

گر روسیهم گدایت هستم عباس
بر جرم و خطا وگنهم خرده مگیر

از روی کرم بگیر دستم عباس

مزارت عشق را بی تاب کرده

فلک را بنده ی سرداب کرده

گواهی میدهد این قبر کوچک

که مردی را خجالت آب کرده

شنیدم دستهایت را بریدند

شنیدم چشم نازت را دریدند

چوطفلان این سخنهارا شنیدند

همه از هم خجالت می کشیدند

ای مشک! چرا ساقی دربار نیامد؟

ما تشنه ی عشقیم...چرا یار نیامد؟

ای کاش که می آمدی و عمه نمیگفت ؛

ای اهل حرم ! میر و علمدار نیامد

ابالفضلم چرا اینگونه هستی

علمدارم چرا از پا نشستی

شکایت دارم از تو ای برادر

چرا پشت برادر را شکستی